باد لودوس چه گرم می‌وزد. چه وحشی.

.

نمی خواستم از مریم میرزاخانی و مرگ دلخراشش بنویسم. می ترسیدم که محکوم بشوم به کاسبکاری از مرگ دیگران. اما یادم افتاد که چندین بار عزیزانم را در سالن فرودگاه امام بدرقه کرده ام که از ایران بروند به " آن ور آب " و آدم حسابی بشوند. رفته اند و موفق هم شده اند. اما آن لحظه عجیب و عظیم خداحافظی از پشت شیشه های فرودگاه امام، حتی دردناک تر از مرگ در اثر سرطان است. درست آن لحظه و در آن جا هزاران مریم میرزاخانی مرده اند. درست آنجا که از خودشان میپرسند: وطن به من پشت کرد یا من به وطن پشت کردم ؟
و وقتی میفهمی این عزیزانت، پاره های جگرت، آدم هایی از پوست و گوشت و استخوانت هم روزی در غربت خواهند مرد؛ نباید تعجب کنی. آن ها یکبار و برای همیشه در فرودگاه امام مرده اند و دفن شده اند.

.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ساعت   توسط فرزاد  |