|
باد لودوس چه گرم میوزد. چه وحشی.
|
در جلفا الکلی شدم. نابترین مسکرات این مملکت توی این محله ارمنینشین پیدا میشود، سنگفرشهایش مجابت میکند به لولیدن و پاتیل شدن. اولین دوست دخترم در دانشگاه در صفحه اول کتابی که برایم هدیه داده بود، با خودنویس سبز نوشته بود: تقدیم به سنگفرشهایی که مرا به تو میرسانند/ سنگفرشهای جلفا بهانه عاشقیت بود. اصلا عاشق هم که باشی این محله بهترین جای این خاک است برای خراباتی شدن. من عاشق بودم، کیفیتی از دلبستن همیشه در من وجود داشت. محال بود در بازهای از زمان عاشق نباشم. شمایلی کلیشهای از دانشجویی شهرستانی.
جلفا بوی عود میداد. از این عودهایی که مردان ارمنی پیر و تنها توی خانههایشان روشن میکردند که خانه بوی سیگار نگیرد. به فرض که گرفت احمق. از چه نگرانی؟ از که نگرانی؟ که را داری که پا بگذارد توی سگدانیت و از بوی سیگارت شاکی بشود؟ شبیه این پیرمردها شدم. رو به موت اما امیدوار.