باد لودوس چه گرم می‌وزد. چه وحشی.
بر روی جای زخمی در سمت راست شانه‌ام انگشت گذاشته‌بود. بعد خال‌های گردنم را شمرده بود. و بعد انگاری مادیانی یال بر زمین بایر بکشاند؛ انگشتش را کشیده بود سمت رد تراشه‌ای زیر ابرو، چند میلیمتری چشم. چرا داستان این زخم یادم نمی‌آمد؟ زخمی که می توانست کورم بکند. شاید.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور ۱۳۹۷ساعت   توسط فرزاد  |