باد لودوس چه گرم می‌وزد. چه وحشی.

" نمی دونم چمه"

هر کسی که حال و احوالی می پرسد این جمله را تحویلش می دهم. فرقی نمی کند مادرم باشد یا معشوقه ام. هی به خودم می گویم: مومن خدا چی تو زندگیت کم داری؟ آنالیز که می کنم می بینم هیچ چیز. هر چیزی که دلم بخواهد را دارم. به حد و حدودش. همه چیز سر جایش است از کار و درآمد خوب تا خانه و کاشانه. اما این بدن رعشه، این دل گرفتگی، این فشار توی قلبم چیه؟ این غصه و اندوه چیه؟ نمی فهمم. یاد آن جمله معروف بیژن نجدی می افتم که گفته بود: من به طرز غم انگیزی بیژن نجدی هستم... بله! آقای نجدی من هم به طرز غم انگیزی فرزاد هستم. و نمی دانم چرا.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر ۱۳۹۶ساعت   توسط فرزاد  |