|
باد لودوس چه گرم میوزد. چه وحشی.
|
من که نمیدانم. اما جهان و کار جهان، به یکباره، آدم و خاطرهای از گذشته را چنان مرتب و پَکشده میگذارد در مقابل آدمیزاد که تو میمانی و حجمی انبوه از ابهام و سوال. البته که بعد از هزار سوال بی پاسخ سرخم میکنی در مقابلش. به خضوع، احترام و رغبتی قلبی.
( حکمت در نزد دانشوران اسلامی به معنی دانستن چیزهاست چنانکه باشند. )
بعد یادت میآید چقدر از موسیقی، شعر، ساندکلاد و باقی وسایل دل بازی و عشرت به دور بودی. و یادت میآید این بار حتی با نکته سنجی، دقت و ممارست به ترانههای ابی گوش بدهی و حتی کدگشایی کنی. و نگاه بکنی به لبهایی نیمه باز که انگار میخواهد چیزی بگوید اما نمیگوید.