باد لودوس چه گرم می‌وزد. چه وحشی.

ما چون دو دریچه روبروی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده.

عمر آیینه بهشت اما آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد
نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد.

+ صدای اخوان و پاییز بی‌باران تهران.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۴ساعت   توسط فرزاد  |